آیا واقعاً همهی دانشآموزان باید مسیرشان به دانشگاه و مدرک دانشگاهی ختم شود؟
به بهانهی روزهای کنکور، استرس دانشآموزان و نگرانی خانوادهها، بد نیست یک سؤال جدی از خودمان بپرسیم:
آیا واقعاً همهی دانشآموزان باید مسیرشان به دانشگاه و مدرک دانشگاهی ختم شود؟
روزهایی را تصور کنید که مدارس ما دوباره کارگاههای نجاری، خیاطی، تعمیرات موبایل، مکانیکی، تعمیر لوازم برقی، مهارتهای کامپیوتری، خدمات پرستاری و مراقبت از سالمندان و دهها مهارت کاربردی دیگر را راهاندازی کنند؛ چیزی شبیه همان «طرح کاد» قدیم.
من خودم وقتی سال سوم دبیرستان بودم، در تابستان برای طرح کاد به محل کار و کارگاه مرتبط با رشتهمان فرستاده شدیم تا از نزدیک با یک حرفه آشنا شویم و مهارت یاد بگیریم.
کاش آن تجربه ادامه پیدا میکرد و جدیتر توسعه داده میشد.
تصور کنید دانشآموز از همان سالهای دبیرستان، علاوه بر درسهای تئوری، فرصت داشته باشد استعداد و علاقهی واقعی خودش را پیدا کند.
یکی شاید عاشق کارهای فنی باشد، یکی خیاطی و طراحی، دیگری تعمیرات، کار با کامپیوتر، آشپزی، خدمات سالمندی یا دهها حرفهی دیگر.
بعد هم به جای اینکه صرفاً چند سال برای گرفتن یک مدرک درس بخواند، بتواند مدتی نزد یک استادکار باتجربه کارورزی کند، مهارت واقعی یاد بگیرد و در صورت علاقه، خیلی زودتر وارد بازار کار شود؛ حتی شاید بعدها خودش یک کسبوکار راه بیندازد و برای چند نفر دیگر هم شغل ایجاد کند.
امروز با شرایط اقتصادی، تورم، بیکاری جوانان و در عین حال کمبود نیروی ماهر و نیمهماهر، به نظر میرسد چنین آموزشهایی بیش از هر زمان دیگری مورد نیاز است.
مشکل اینجاست که گاهی جوان ما سالها درس میخواند، در کنکور شرکت میکند، وارد دانشگاه میشود، چند سال از عمر و هزینهی خانواده را صرف تحصیل میکند و بعد از فارغالتحصیلی تازه با این سؤال روبهرو میشود:
«حالا با این مدرک، کجا باید کار کنم؟»
در حالی که ممکن است همان جامعهای که برایش مدرک دانشگاهی گرفته، همزمان به یک تکنسین ماهر، تعمیرکار، برقکار، مکانیک، خیاط، نیروی مراقب سالمند، تکنسین کامپیوتر یا دهها نیروی متخصص دیگر نیاز داشته باشد.
شاید لازم باشد تعریفمان از «موفقیت تحصیلی» را کمی تغییر دهیم.
دانشگاه تنها مسیر موفقیت نیست.
مهارت هم نوعی سرمایه است؛ چهبسا سرمایهای که بتواند زودتر به استقلال اقتصادی یک جوان کمک کند.
کاش نظام آموزشی ما به جای اینکه تقریباً همه را به سمت یک مسیر واحد هل بدهد، به هر دانشآموز کمک کند مسیر مناسب خودش را پیدا کند:
دانشگاه برای کسی که علاقه و استعداد دانشگاهی دارد،
مهارت و کارآموزی برای کسی که با کار عملی بهتر شکوفا میشود،
و ترکیبی از هر دو برای کسی که هر دو را میخواهد.
و یک سؤال دیگر هم ذهنم را درگیر میکند:
وقتی سالهاست دربارهی بیکاری فارغالتحصیلان، کمبود نیروی ماهر و فاصلهی آموزش با نیاز بازار کار صحبت میکنیم، چرا هنوز آموزش مهارت و تجربهی واقعی کار از دوران مدرسه آنقدر جدی گرفته نمیشود؟
آیا وقت آن نرسیده که به جای اینکه همهی جوانها را فقط برای گرفتن مدرک آماده کنیم، بخشی از آموزش را به «برای زندگی و کار آماده شدن» اختصاص دهیم؟
شاید اگر دانشآموز امروز، قبل از انتخاب رشته و کنکور، فرصت تجربه کردن چند حرفه را داشته باشد، فردای خودش را آگاهانهتر انتخاب کند؛
و شاید آن وقت، هم خانوادهها اضطراب کمتری داشته باشند، هم جوانها مسیر روشنتری برای آینده، و هم بازار کار نیروی ماهر بیشتری داشته باشد.
گاهی یک مهارت واقعی، میتواند به اندازهی یک مدرک دانشگاهی و حتی بیشتر، آیندهی یک انسان را تغییر دهد.

























ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰