دکتر زهرا نامور عربانی، ما در حال «خودکشیِ دسته‌جمعی» هستیم؛ مرثیه‌ای برای شهری که رویاهایش را دفن کرد ‌

اختصاصی پایگاه خبری رهاورد روز

ما در حال «خودکشیِ دسته‌جمعی» هستیم؛ مرثیه‌ای برای شهری که رویاهایش را دفن کرد

به قلم: زهرا نامور عربانی
#اختصاصی_پایگاه_خبری_رهاورد_روز

ما در هیاهوی تولد یافتیم و پیش از آنکه سکوتِ یکدیگر را بشنویم، در غوغای زمانه غرق شدیم. غافل از اینکه شهر، بدون حضورِ همدلانه‌ی ما، از هر سلامی خالی است. ما چنان مجذوب تیترهای زردِ دنیای مجازی شدیم که نفهمیدیم چگونه «درد»، از منافذِ دیوارهای خانه‌هایمان نفوذ کرده و حقیقت را بلعیده است. حالا دیگر مرز میان «بودن» و «نمودن» را گم کرده‌ایم.

دنیا با سرعت می‌دود و ما در میان ترافیکِ مادرزادِ شهرمان، درگیرِ یک «انسدادِ تاریخی» شده‌ایم. ما گرفتارِ یک خودکشیِ خودخواسته و دسته‌جمعی هستیم؛ آرام و بی‌صدا.

آیا متوجه هستید؟ ما زباله‌هایی را که از حریم شخصی‌مان دور می‌کنیم، در چرخه طبیعت رها کرده و دوباره در قالبِ آب و غذا به سفره‌های خودمان بازمی‌گردانیم. ما فاضلاب‌هایمان را به شریان‌های حیاتی شهرمان تزریق می‌کنیم و در عین حال، در صفِ طولانیِ مطبِ پزشکان، برای درمانِ دردهایی که ساخته‌ی دستِ خودمان است، انتظار می‌کشیم. این تلاشِ مذبوحانه برای نابودیِ خویش، آن‌قدر جدی است که رکورددارِ بیماری‌های لاعلاج شده‌ایم و سازمان‌های جهانی، نگرانِ «خویشتن‌کشی» ما شده‌اند!

ما در یک «کسوفِ خرد» زندگی می‌کنیم؛ گویی هرگز طعمِ روشنایی را نچشیده‌ایم. تالاب‌ها و رودخانه‌هایمان دیگر نمی‌توانند این حجم از آلودگی را هضم کنند و حقیقت این است: زمین، بدهی‌هایش را با سودِ مرکب به ما پس می‌دهد.

کاش می‌توانستم این خلقِ بی‌شمار را بر شانه‌هایم بنشانم، گردِ حبابِ خاک بگردانم و به آن‌ها نشان دهم خورشیدِشان کجاست. اما افسوس که قبرستان‌های شهرمان هر روز پرتر می‌شود از کسانی که خورشید را به فراموشی سپردند.

این قصه، یک تراژدی با پایانِ باز است. ما در این شهرِ بی‌دفاع، همچنان در حال تکرارِ اشتباهاتِ مرگباریم. اما آیا این «خودکشیِ تدریجی» هرگز به پایان می‌رسد؟ یا قرار است در همین ترافیکِ سنگینِ جهل و روزمرگی، زیرِ آوارِ انتخاب‌های خودمان دفن شویم؟

انتخاب با ماست؛ یا باید از این «شهرِ بی‌رویا» دوباره شهری برای زندگی بسازیم، یا همچنان تماشاگرِ خاکسپاریِ تدریجیِ هویت‌مان باشیم.